تبليغاتX
طلب

سلام دوست خوبم

امروز دلم خواست  سوالی ازت بپرسم ، نمیدونم چقدر باید به جوابت اعتقاد پیدا کنم اما آدم منفی بافی نیستم و سعی میکنم که اونی که میگی برام قابل قبول باشه .

 وقتی بهت میگم بمون و این حرف رو بارها تکرار میکنم ، آیا فکر میکنی یه نوع منت کشیدنه ؟ آیا فکر میکنی که دارم منتت رو میشکم ؟ آیا فکر میکنی فرصت جدید برات پیش اومده که منت بذاری ؟ شاید مثل دفعات قبل ؟حقیقتا قضاوت نمیکنم که بعد بخوام شرمنده باشم اما از خودم بارها سوال کردم که جواب این سوال قلبا چی میتونه باشه. بارها پیش خودم میگم نکنه اعتراف کردن فقط  باید تو کلیسا باشه ؟  شاید وقتی دست رو به طرف کسی دراز میکنی این تصور در ذهن مقابل بوجود میاد  که میخواد دستش رو بگیرم ، دست نیاز دراز کرده و منم با مقداری کراهت ، مقداری ناز و مقداری نخوت و غرور بطرفش  فقط دست دراز کنم اما همین که خواست دستم رو بگیره جا خالی بدم و ..........................؟ ای کاش این دوست میدونست که میشه کسی دستی بطرفش دراز کنه و بخواد که دستش رو بگیره اما  نه برای گرفتن که برای بخشیدن. و یا شاید برای بخشیدن و بخشیدن .......

دستم رو بگیر

+ نوشته شده توسط شاهدل در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:14 |

سلام دوست

 

امروز از من خواستی که بنویسم ، چشم مینویسم  اما این نه برای شما و نه برای من که برای هم من و هم شما و  هر کسی که بخواد رفتن در مسیر دوستی رو تجربه کنه و بخواد خودش رو در این وادی امتحان کنه نوشته میشه و شامل حال همه کسانی میشه که دوست دارن طعم تلخ دوستی رو بچشن. شاید به این دلیل گفتم تلخ که بزرگترین صدمات روحی از طرف کسانی خورده میشه که به تو نزدیکترن و همین نزدیکی با تو ضربه رو مهلک تر میکنه و چنان عمیق میشه که تمام عمر جای زخم اونا خوب نمیشه. هرچی نزدیک تر عمق و درد بیشتر .

چیزی که دوست دارم امروز بهش بپردازم دیدگاه ما نسبت به جریان دوستی هست و سمت و سوی  نگاهی که به اون میشه و یا ما داریم. با این جمله شروع میکنم که بعضی ها به خودشون افتخار میدن و ابراز میکنن که تو رو دوست داریم ،  سمت و سو به این طرف هست که این لطف منه که تو رو دوست دارم ، چه غرور احمقانه ای . باورت شده که این تو هستی که دوست داری ؟ و این تو هستی که به خودت زحمت دادی و دوستش داری ؟ خدایش خودت رو اینقدر تو زحمت ننداز خسته میشی ، این همه ظلم در حق خودت نکن . تو اصلا نفهمیدی دوست داشتن چیه که بخوای اگه افتخاری داشته باشه نصیب خودت کنی . گل این همه تلاش میکنه و روزها و شب ها از گلبرگهاش مواظبت میکنه و سختی به خودش میده در مقابل طوفان ها و سختی ها و بعد تو نگاهش میکنی و میگی دوستش داری ؟ خیلی زحمت کشیدی و خودت رو تو فشار قرار دادی ، این کار رو نکن.

اگر کسی دوستت داره بدون که تو متحمل این سختی بودی و این تو بودی که لایق شدی که دوستت داشته باشن (حالا برای چه کسی برای اولویت بعد ) به خودت افتخار کن و از خودت بدون و اگر کسی رو دوست داری بدون که تو فقط در حد یه نظاره گری هستی که فقط تلاش برای دیدن کرده نه برای ساخت و شدن پس اگر غروری هست متعلق به تو نیست همونطور که وقتی کسی تو رو دوست داره افتخارش متعلق به او نیست .

اگر میخوای کسی تو را دوست داشته باشد باید تو تلاش کنی چون او فقط نظاره گر هست پس برای کسی تلاش کن و متحمل تلاش و سختی باش که ارزش داشته باشد ، چون او فقط مینگرد همانطور که تو در مورد دیگران فقط نظاره گری و آنکه در چشم تو زیبا باشد برای تو قابل پذیرش و خواستن.

 

تلاش میکنم تا دوستم داشتی باشی و تلاش کن تا دوستت داشته باشم

+ نوشته شده توسط شاهدل در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 11:53 |
سلام دوست خوب دوری تو طلب است نه غصه .

کم کم گذشت دقايق

تلخ است این حقايق

 

گلگون رخم تو دیدی؟

اين مانده از شقايق

 

شايد تو خود نداني

بر مــا نشسته لايق

 

صبرم کجا تو ديدي

بر غصه گشته فائق

 

ما مي رويم به دريا

بي طالبيم به قــابق

 

گر ميشوي تو همراه

بگذر از این خلایق

 

قلم اونیکه دوست داره نمی نویسه بلکه اونیکه میتونه مینویسه تقدیم به تو دوست خوبم.از نبودنت غصه نخوردم بلکه لذت بردم چون حس تلاش برای رسیدن به تو به من زندگی خواهد داد

 

+ نوشته شده توسط شاهدل در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:31 |
سلام دوست خوبم

دوستان چرا حقیقت

پیدا نیست. من میدونم که  حقیقت 

وجود داره و این حقیقت 

نیست که من ازش دورم . بلکه پیدا نیست.  

دوست داری حقیقت

منو پیدا کنی ؟ صادقانه و خالصانه کمی جستجو کن. پیدا میکنی.

+ نوشته شده توسط شاهدل در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:44 |

سلام دوستان

 

همیشه همه روزا خوب نیست اینو همیشه به خاطر داشته باشم .

دیروز بین من و دوستم که خیلی هم بهش ارادت دارم فضا کمی متشنج شد و طوری سر من داد میزد که من حتی جرات فرار هم نداشتم ، اخه بعضی وقتا آدم حس میکنه اگر بیرون بره اوضاع رو به راه میشه اما باور کنید نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده که توان این که بخواید میدون رو هم خالی کنید نیست . خلاصه اون داد کشید و من سکوت . حالا منشا این قضیه جالبه . با دست خودش می سازتت بعد میگه خیلی بد شدی . میگه خوش رنگ نیستی  میگه به درد نمیخوری . بخدا باور کنید که خودش با ذهن خودش رنگ میکنه قالب میگیره  بعد میگه ببین چقدر تو بدی . اخه یکی نیست بهش بگه تو ساختی  نه من  وقتی هم بهش میگم میگه نه بذار آفتاب بخوره و زمان بگذره معلوم میشه من درست کشیدم درست ساختم  . خب باشه بهت صبر میدم تا هرجایی که دلت خواست ولی خدایش سعی خودت رو بکن.

بخدا بد قضاوت میکنی  به شما هستم دوست عزیزم و با این قضاوتت تصمیم میگیری و با این تصمیمت عمل میکنی ، اون وقت میشه غلط اندر غلط . خلاصه سروتون درد نیارم اون بد جوری به پای من پیچیده که تو بدی  . باورش نمیشه که میشه آدمی با این اخلاق هم خدا خلق کرده باشه . نه ماه صفر یه ماه هم شعبون . میگه تو داری نقش بازی میکنی خب میگم اگر هم تو راست گفته باشی باید راهکار این که به نتیجه برسی پیدا کنی . ولی فعلا قضاوت نکن بلکه حداکثر میتونی شک کنی و برای رفع این شک رو تردید هم راه حلی هست.

میدونی تو دوست خوبم با دیگران خیلی متفاوتی اما این تفاوت در تو تبلور داره نه دیگران و اگر فاصله حس میکنی این تو هستی که دوری نه دیگران  و این تفاوت هم از شرایط سخت تو ایجاد شده نه اینکه خودت خواسته باشی. البته دیگرانی که میگم مردم عادی نیست بلکه همونایی که فکر میکنی کمی متفاوت زندگی میکنن و دچار روز مرگی و دچار زندگی راکد گنداب شده نشدن.

نمیدونم فیلم چارلی چاپلین رو در فتح جنوب ( اگر درست اسمش رو برده باشم) دیدید ؟تو اون فیلم آدم از گرسنگی دوستش رو مثل مرغ و خروس میبینه و احتمال که این دوستش رو بخاطر این تصور بکشه هست. یک تصور غلط و بروز یک رفتار غلط .

 

 

+ نوشته شده توسط شاهدل در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 9:14 |

 

نیتم بود که در کنج قفس

با سر شوق بسازم لانه

 

لانه ای که در او

بتوان ثانیه ای

چشم ها را بست و به رویا ها رفت

 

 

و تو خود میدانی

که اسیرم به قفس

قفسی از فرهنک

قفسی از مکتب

قفسی از عادت

قفسی از .........

 

من که میدانم

همدمم نیست مگر خاطر تو

همدمم نیست مگر

بوی خوش رویایت

آن زمانی که به آغوش

 مرا میخوانی

 

چه شبی رویایی

که من ازبودن تو،  سیراب شوم  

 

نیتم بود که یک لانه بسازم

جنسی از ناز نگاهت

و کنون میسازم

 

کنجی از این قفس پولادین

 

لانه ای خواهم ساخت

+ نوشته شده توسط شاهدل در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:33 |
سلام دوست خوبم

مدتها طلب عاشقی کردم بدون دوست داشتن ،  مدتها  طلب دوستی کردم بدون آگاهی و  مدتها طلب آگاهی  کردم بدون همت . میدانی چه شد ماحصل  این گذر عمر؟

فقط حسرت

تو آن خواهي داشت که خرد به تو داده

+ نوشته شده توسط شاهدل در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 10:57 |
سلام دوستان به شما ها هستم گوش كنيد.

اينبار براي شماست دوستان عزيز

 ازم خواسته بهش فرصت بدم تا باورم كنه . آيا ميدونه من يه مسافرم كه رفتنم دست خودم نيست ؟ آيا فرصتي كه ميخواد اينقدر هست كه بعدا نخواد كلمه افسوس رو بكار ببره؟ شما بهش يادآوري كنيد چيزيكه خودش خوب ميدونه.

دوستان شما چي ؟ شما چطور به اين باور رسيديد و يا رسونديد؟از شما كساني هم هستن كه در دريا از تشنگي مرده باشه؟

+ نوشته شده توسط شاهدل در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:49 |
سلام اهالی وبلاگ نویس

امروز بهش گفتم دوستت دارم . میدونی چی جواب داد؟

گفت باور نمی کنم.

 

چی باید بهش بگم و چطور ؟شما میدونید؟

+ نوشته شده توسط شاهدل در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:54 |
سلام دوست خوبم

امروز شايد يه روز ديگه بود ،‌ روزي كه آدم از داشتنش زياد راضي نيست البته نه از بابت اينكه چرا زنده است كه زنده بودن ما با ارزشترين چيزي هست كه داريم .اما از اين بابت كه چرا اين زنده بودن به زندگي نميرسه؟ چرا اين گام اينقدر سخته شده براي ما . وقتي نگاهي به طول عمر خودم ميكنم حس ميكنم  عمري نكرده ،‌ آخه عمر به چي ميگن ؟ به اينكه نفس كشيدم ؟ به اينكه فضايي رو اشغال كردم؟ وقتي به آينه نگاه ميكنم باور كن حس ميكنم با يه غريبه دارم حرف ميزنم آخه اوني كه من ميخوام اين نيست .
 امروز يه روز متفاوت بود ميدوني چرا ؟ امروز صداهاي زيادي شنيدم باور كن همش به نوعي صدايي بود كه من رو آزار داد صداي قناري نبود ،‌صداي شرشر آب نبود ،‌صداي دريا نبود صداي يك موزيك ملايم نبود صداي خنده عزيزي نبود . صداي اشغال خط ،‌صداي اختشاش خط  و قطع ارتباط و صداي بوق آزاد كه آزادي درش نبود .و از همه  دردآورتر صداي گريه هات رو هم شنيدم . چقدر سخته شنيدن اين صدا از كسي كه دوستش داري . آخه خداي من چرا هرچي معجزه بود انجام دادي فكر نكردي كه ما آدماي امروزي هم بهش نياز داريم ؟ البته براي چه كمبودي  از ما تو معجزه كني ؟ همه زندگي ما شده نياز ،‌همش شده كمبود . باور كن خداي مهربان رسيدن به زندگي كمتر از معجزه نميخواد و به معجزه شبه شده.

اما اين معجزه اتفاق ميافته حتي اگر دوران معجزه به سر اومده باشه.

+ نوشته شده توسط شاهدل در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:41 |
بنام خدا

خیلی فکر کردم که چه مطلبی را برای اولین نگارش خودم بنویسم  ، و اولین کلام من چی باید باشه تا هم شروع خوبی باشه و هم اینکه گفته باشه برای چی این وبلاگ اصولا درست شده و یا ساخته شده . بعضی ها درست میکنن برای درست شدن ، بعضی ها خراب میکنن برای درست کردن اما ما درست میکنیم برای خراب کردن و خراب شدن. باور کنید برای خراب کردن درست شده .

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب        ما را زجام باده گلگون خراب کن

سلام دوست خوبم این گفته ها برای توست دیگران هم فقط مثل عروسیه تو خیابون یا تصادف لب جاده رد میشن و میرن اما خودت میدونی که چقدر نگاه هایی که به این صفحه میشه متفاوته.

+ نوشته شده توسط شاهدل در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:39 |