تبليغاتX
طلب
سلام

تا كي دو باره نو كنم اين جامه ي مهمانيم؟

تا كي كشم من انتظار با چشم پر بارانيم؟

 

تا كي شوم چون راهبان در انتظار آمدن

پيراهني بهر خدا ،  زان يوسف كنعانيم

                                                                   بدرود

 

+ نوشته شده توسط شاهدل در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 16:39 |
تو مقصد و هدف من نبودي و نيستي

 تو گم شده ي من نبودي و نيستي

تو کعبه آمال من نبودي و نيستي

تو عشق من نبودي و نيستي

 تو نميتونستي باشي

تو نميتوني باشي

 تو فقط ميتونستي و ميتوني دوست من باشي

اما اينو از من دريغ کردي دوست خوب

 

+ نوشته شده توسط شاهدل در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 11:9 |
چشم هايم را مي بندم و ته مانده هاي آخرين نفسهايي که ميتوان بوي دوست داشتن را داشته باشد به درون خود مي برم تا حس بودن هنوز زنده باشد.
+ نوشته شده توسط شاهدل در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 15:3 |