امروز روز تولدم هست
مبارک![]()
گله میشه که چرا نمینویسی ؟
قدیما ........
------------------------------
قديما –
اول قصه اين مي شد
يکي بود
يکي نبود
غير از خدا
هيچکي نبود
وبه حق
غصه ي دلتنگي نبود
يکي بود
يادت مياد؟
يه پادشاهي بود تو شهر
يا بازم ،
ديو پليدي بود که شبا
بچه ها وحشت بکنن
يا پري زاده اي بود
که زبد ها بري بود
و
براي مرد قصه مون، خواب کمي رويايي بود
يکي، بود .
وقتي تو رفتي بي خبر
يکي، نبود.
نبودن شرح يه قصه نميشه
نبودن سلام يه نوشته نيست
تو که نيستي قصه آغاز نداره
تو که نيستي ديگه قصه نداره
وقتي رفتي با خودت قصه رو بردي
وقتي رفتي قلمم به خواب طولاني سپردي
وقتي رفتي ديگه الحمدو تو خوندي
مرغ خوش نغمه ما رو تو پروندي
حالا
شکوه کردي از سکوت دفتر؟
يا که از خواب دراز قلم من؟
يکي بود منو بردار و بيا
منتظر ،
چشم به راهم که بيايي
يکي بود ، يکي نبود ...............................